
فصل که رخت عوض می کند ... دوباره عاشقت می شوم ! گیرم زمــستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم ! عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند ... ...
ادامه مطلب
این منم دخترکی دیوانه که باران هوایی اش کرده نه می خواهد چتر به دست گیرد و نه خیس شود تنها چترِ دست های تو را می خواهد برای نوازش انبوه قطره ها همین. اما نیستی و همین... درد کمی نیست! ...
ادامه مطلب
فکرش را بکن چه مرگ قشنگی می تواند باشد! تو از کوچه مرا صدا بزنی و من از شدت شوق در و پنجره را با هم قاطی کنم . . . ...
ادامه مطلب